|
میکرو احساس
|
||
|
گذر لحظه ها در کنار صخره احساس |
زندگی قصه ی مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی؟ گفت: نخریدند، تمام شد!!
خیلی وقته این وبلاگمو آپ نکردم. خیلی دلم تنگ شده بود واسه این وبلاکو خاطراتی که باهاش دارم. فکر نکنم الان کسی بخونه چون خیلی وقته آپش نکردم. اگه کسی هست هنوز سر میزنه نظر بده ممنون میشم.
بیانیه ی نشریه یارپاق، ارگان دانشجویان ترک دانشگاه تربیت معلم تهران در محکومیت اهانت روز نامه ایران
(ویژه نامه خانواده روز جمعه 22/2/)85 به هویت و زبان ترکی !
دیر گاهی است که ملل ساکن ایران ظلم ها و تبعیض های بسیاری متحمل شده و می شوند و هنوز با دلی پر خون سر به زیر دارند و دست و زبان به مقابله به مثل نمی گشایند! و اما در این میان سر گذشت ترکهای ساکن ایران عجیب سرگذشتی است !
ملت تاریخ ساز سرزمینی باشی و با جعل و دروغ های به اسم تاریخ انکارت کنند !
نام آورانت زبانزد زبانها و قلم های دنیا باشد اما در سرزمین خود جز به تحقیر و توهین یادت نکنند !
تمام افتخاراتت به نام ایران ثبت شود اما آنجا که از هویت خویش دفاع کنی بیگانه ات خوانند ! و ...و.....
آیا لازم است برای چندین و چندمین بار تکرار شود که تاریخ و هویت این سرزمین به مدیریت و قدرت ترکان بنا شده و هنوز که هنوز است اگر آذربایجانی ها برای ایران دل نسوزانند ، چه بسیار بلا ها که برسر ایران نیاید! به چه زبانی باید با شما سخن گفت ؟!
این بار نیز دست همیشه گشوده به خیانت شونیست شوم ازآستین مزه پراکنی های روشن فکرانه، برآمده و گروهی ابله و دیوانه ی مدعی ایران دوستی در روزنامه کذایی "ایران" نامشان، هویت و زبان ملتی را که اکثریت نسبی ساکنان این سرزمین را تشکیل می دهند، مورد توهین قرار دادند !
آیا این حقیقت که عمده تاریخ سازان این سرزمین ترکان بوده اند و هنوز هستند چه قدر براین کوته اندیشان گران آمده که به چنین دلقک بازی های رقت انگیز روی آورده اند!
آیا برای چندمین بارباید تکرار کرد که خائنین واقعی به ایران، این کوته اندیشان قوم پرستند که کثرت هویتی و فرهنگی این سرزمین را انکار می کنند نه آنان که یک چشم به حفظ وحدت ملل ساکن ایران دارند و چشم دیگر خونین از تبعیض، نگران هویت خویش. اما هزاران دریغ که این حقایق در مغز نداشته ی این مرتجعان نمی گنجد !
در یغا! دیر گاهی است که قوم پرستان کوته اندیش در مطبوعات و تریبون های تبلیغی خودشان مدعی ایران دوستی و ملت پرستی می شوند اما آن قدر دیوانه و بی منطق اند که تنها قوم خویش را ملت ایران می دانند !
دریغا! که در چه غفلت بی نظیری به سر می برند! آیا چه سان باید با اینان سخن گفت؟!
آیا این است مزد ملتی که بیشترین هزینه ها را در راه حفظ ایران داده است؟!
هنوز بر ملت ما معلوم نیست که چه دستانی گردانندگان چنین تریبون های به اصطلاح فرهنگی هستند! که همه چیز دارند به جز فرهنگ انسانی!
آیا همگان باید رنج حفظ این سرزمین و اعتلای آن را بر دوش کشند اما فرصت و امنیت حاصل از آن صرف تبلیغ تصورات مالیخولیائی این حضرات شود؟!
آیا وقت آن نرسیده است که که مراکزومحافل فکری و فرهنگی این سرزمین تن به گفتمانی سراسری برای تعیین تکلیف با چنین خائنان وخیانت هایشان دهند؟!
آیا نمی فهمند که این رفتارهای حماقت آمیزحاصلی جز پراکندگی و تفرقه نخواهد داشت؟!
تا کی دلقک های قلم بدست باید پیروان کر و کور پلشتی های تولیدی دم و دستگاه وطن سوزان پهلوی باشند؟!
تا کی باید متحمل و شاهد حضور این میراث داران میراث شوم در ارگان ها و مراکز به اصطلاح فرهنگی باشیم؟!
باز می گوییم:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هرکسی بر خلقت خود می تند
و دندان خشم بر جگر صبر خاییده و به این اعتراض نامه بسنده می کنیم. اما همصدا با تمام آذربایجانی ها و غیرآذربایجانی های نیک اندیش نسبت به ادامه ی این اقدامات و رفتارهای غیرانسانی و ضد فرهنگی هشدار می دهیم!
طُرفه اینکه حضرات دو سطری با عنوان دروغین عذرخواهی درج کرده و با پررویی تمام می خواهند که "کسی از این (به قول خودشان) کاه!، کوه نسازد"!!! والبته سفاهت خویش را دراین مثلاًعذرخواهی بیشترعیان نموده واززبان ملتی با عنوان "حساسیت های گویشی" یاد میکنند! این صحنه سازی چنان با خونسردی انجام می شود گواینکه متن مثلاً عذرخواهی کذایی پیش از اهانت نامه ی اولیه آماده بوده است! برای به اصطلاح دست پیش گرفتن برای لت نخوردن!
قضاوت برعهده ی آنانی می گذاریم که هنوز شمع خردشان خاموشی نگرفته، مگر به حد مسخرگی و رذالت چنین جرثومه های قلم بدست پی ببرند!.
بعد از مدتها اومدم تا آپ کنم٬ راستش پنل وبلاگم توسط دانشگاه فیلتر شده بود و الان از خونه دارم آپ میکنم . قرار بود باید نظر بدید و بگید کدوم ترانه از احمد کایا را دوست دارید بنویسم (اونایی که میشناسن ش) . حالا این پست رو به کامنتها اختصاص میدم تا ببینیم چی میشه قبلش یه شعر ترکی زیبا بنویسم:
حق سیل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر
داش آتماقینان کیمسه اونی دؤندره بیلمز
دونیاده قارانلیقلار اگر بیرلشه با هم
بیر خیرداجا شمعین ایشیقین سوندوره بیلمز
| نويسنده: شیده | چهارشنبه 11 آبان1384 ساعت: 22:42 |
سلام شیده جان. فکر کنم تو پرانتز باید حسین می نوشتی(بیخیال). خیلی ممنونم من هم واسه تو و بابی آرزوی موفقیت میکنم. قربانت مجید.
| نويسنده: حسن | پنجشنبه 12 آبان1384 ساعت: 19:39 |
ساغول جی یر سنی کیم ییر؟ دابانوون چیرکیم.
| نويسنده: پسر تنها | جمعه 13 آبان1384 ساعت: 10:33 |
ساغول خال اوغلو. سنین بیزیم کیمین خال اوغلانلارین اولا اولا پسر تنها سان. سنده کیشی سن.
| نويسنده: تایماز و شاخار | دوشنبه 16 آبان1384 ساعت: 7:52 |
چوخ ساغو اولون. یاشاسین تورک اوغلان.
| نويسنده: ابوالقرقر | دوشنبه 16 آبان1384 ساعت: 8:48 |
ساغول خال اوغلو. من سیزین کیمین خال اوغلانناریم اولماقا فخر ائدیرم. سیز منه بوتون اوموت٬ سوینج و دایاخ سیز. حسین خال اوغلونین دا من ایاقینین توپراقیام. چوخ سویرم سیزلری.
| نويسنده: محمود | دوشنبه 16 آبان1384 ساعت: 12:40 |
محمود این تیکه بود؟ گفتم نتونستم خوب مطلب رو انتقال بدم باشه واسه شعرای بعدیش. راستی راجع به اون سوالت(تو یه ترک ایرانی هستی یا یه ایرانی ترک؟) بگم که من ترک ایرانی هستم.
| نويسنده: مهدی(فیزیکی) | سه شنبه 17 آبان1384 ساعت: 12:7 |
به روی چشم آقا مهدیه گل. پسر به این خوبی گیر نمیاد.
| نويسنده: سیامک | چهارشنبه 18 آبان1384 ساعت: 23:18 |
من تمام دوسلارا ارادتیم وار هامیسن چیچیم. مخصوصاْ خوشتیپ لرین.
| نويسنده: ارزو | شنبه 21 آبان1384 ساعت: 23:27 |
به به سلام عرض میکنم خدمت خواهر عزیزم. از کجا وبلاگ منو پیدا کردی؟ من معذرت میخوام بدون مجوز وبلاگ زدم . نترس یه وری نمی شم . بابا این همه تنوع تو وبلاگ . وبلاگهای متنوع دیگه ای هم دارم نترس
. من مخلص همه ی خواهرام هستم. یاخجی درسلریوی اوخی تخصص آل. سنده بیر پزشکی وبلاگ وور دا نه اولار. آقا مهدیه سلام یئتیر.
| نويسنده: Cash.Blogfa.com | جمعه 27 آبان1384 ساعت: 1:29 |
خواهش میکنم دعوتنامه نفرستین. میخواین لینک کنم اول راجع به مطلب نظر بدین بعد . ۱۰ ها بار گفتم ۲ تا نظر راجع به مطلب داشتن بهتر از ۱۰۰ تا نظر کلیشه ایه.
| نويسنده: سمیرا | يکشنبه 29 آبان1384 ساعت: 12:27 |
مخلصیم. اینم اگه کمی دقت کنی همون معنی رو میده. ولی اونقدر تو وجودش پیشرفته که محو شده.
ترجمه ی شعر ترکی بالا
حق مانند سیل به دریا راه پیدا میکنه
کسی با سنگ انداختن نمیتونه منحرفش کنه
اگه همه ی تاریکی های دنیا جمع بشن
نمی تونن نور یه شمع کوچیک رو خاموش کنن
|
|